|
بچه ها سلااااااااااااام منو سارینا تا حدود یه هفته ای که داره تموم میشه میخایم یه چیزی بهتون بگیم فقط قول بدید که شوکه نشیدااااااااااا!!!!!!!!!!!!!!!۱ آقا یا خانوم س اگه لازم بود من قطعا به شما میگفتم که با نینا چه نسبتی دارم و چون من تا الان بهت نگفتم که باهاش چه نسبتی دارم پس حتما لازم نبوده که بهت بگم... حالا نمیدونم منظورمو فهمیدی یا نه ولی یا خودتو معرفی کنو آدرس بذار یا دیگه مزاحم نشو . شمارتم لازم نکرده بذاری وبه دختره مردم .فهمیییییییییییییییییییدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اگه یه بار دیگه مزاحم نینا بشی دیگه نمیتونی از خطت استفاده کنی !!!!میدونی چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چون قراره قطع شه.... دی جی جونت
بابرنامه ریزی آدم به همه کارش می رسه درس من اصلا سبک نیست امابابرنامه ای که برای خودم ریختم می تونوم همه کار بکنم وقت نمی شه بهانه هست در مورد اسم وب قضیه از این قراره که ما گروهی ساختیم بین دوستا ومخفف این اسم رو برای آدرس وب انتخاب کردیم تا تک باشه در جواب س بله دی جی پسر هست چون دلیلی برای دروغ گفتن نداریم . خیلی بی معرفت هستین ما یه سوال پرسیدیم هرکی که به تونه اسم دی جی رو بگه؟البته جزه بعضی ها که می دونن وخواهش می کنیم که لو ندنجایزش یک دستگاه زانتیا باکارت سوخت. . . . هرکی باورش شد دل خوشی داشته نه بابا ماشینو دارم اما بنزین نه پیدا کردین برای منم بگیریداز شوخی گذشته شما عضوی از نویسندگان وب ما می شین البته اگه دوستاشته باشین.
بچه ها خب بذارید این آدرساتونو. الان یه اقایی یا شایدم یه خانومی به نام س یه سوالی پرسیده.من چه طوری جواب بدم؟؟؟؟؟/ از این به بعد آدرساتونو بذاریداااااااااااا. برای س:آره با نینا نسبت دارم.........................
شرمندم واقعا آخه فک نمیکردم انقد بچه های باحالی طرفداره وبمونن.... دی جی ام به خدا انقد درسا زیاد شده نمیرسم بیام وب.باز سارینا درساش سبک تره میاد سر میزنه . بازم ببخشید . یه چیزایی شنیدم آره میخواستم بگم یه خورده دیگه صبر کنید همه چیو میفهمید. یه نفرم در مورد اسم وبلاگ پرسیده بود گفته بود واسه چی مقدسه یه خورده فک کنید نفهمیدید میگم خودم بهتون. مطلب اینا هم میذارم تا اخره این هفته ............... همتونو دووووووووووووووووووووووووووووس دااااااااااااااااااااااارم. (چی کار کنم عاطفیم دیگه.به قول بعضیا!!!) DJ JOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOON
نه من که باهاش نسبتی ندارم دی جی والا ازش نپریسدم باید منطز بمونی تا خودش بیاد
دوست عزیزم تو بیشتر به چه یا کی وابسته ای؟ به پدر؟ مادر؟ همسر؟ فرزند؟ یا شغل ، مدرک ، موقعیت و ثروت؟ یا به سلامتی ات؟ تفکراتت؟ احساساتت؟ یا اعتقاداتت؟ فرقی نمی کنه ، وابستگی یعنی اینکه خودت را به شیئی غیر از اصل خودت ، چنان ببندی که آزادیَت را بگیرد. انسان نامحدود و البته آزاد آفریده شده است . و همه هستی مسخّر و در اختیار اوست. هیچ چیزی ارزش آن را ندارد تا انسانی را به خود ببندد و وابسته و زندانی خود کند. و همه هستی رشد و ارتقاءاشان در اینست که در خدمت آدمی باشند نه بر عکس. اشرف مخلوقات و سرور کائنات یعنی این. من از کجا غم و شادی این جهان ز کجا من از کجا غم باران و ناودان ز کجا چرا به عالم اصلی خویش وانروم دل از کجا و تماشای خاکدان ز کجا چو خر ندارم و خربنده نیستم ای جان من از کجا غم پالان و کودبان ز کجا هزارساله گذشتی ز عقل و وهم و گمان از کجا و فشارات بدگمان ز کجا تو مرغ چارپری تا بر آسمان پری تو از کجا و ره بام و نردبان ز کجا کسی تو را و تو کس را به بز نمیگیری تو از کجا و هیاهای هر شبان ز کجا هزار نعره ز بالای آسمان آمد تو تن زنی و نجویی که این فغان ز کجا چو آدمی به یکی مار شد برون ز بهشت میان کژدم و ماران تو را امان ز کجا دلا دلا به سررشته شو مثل بشنو که آسمان ز کجایست و ریسمان ز کجا شراب خام بیار و به پختگان درده من از کجا غم هر خام قلتبان ز کجا شرابخانه درآ و در از درون دربند تو از کجا و بد و نیک مردمان ز کجا طمع مدار که عمر تو را کران باشد صفات حقی و حق را حد و کران ز کجا اجل قفس شکند مرغ را نیازارد اجل کجا و پر مرغ جاودان ز کجا خموش باش که گفتی بسی وکس نشنید که این دهل زچه بامست و این بیان زکجا حالا وقتی خودت را وابسته به موقعیت یا فردی می کنی ، در واقع خود را از موقعیت برتر و آزادی که داری به جایگاه پَست و محدودی تنزّل داده و گره می زنی. خود را شکننده می کنی. افراد و اشیاء دیگر زوال پذیر و رفتنی اند. شغل ، مدرک ، ثروت ، سلامتی ، احساس و … ، همه تغییر پذیر و از بین رفتنی اند. و هرکس به آنها وابسته باشد نیز رنج فرسودگی ، تنهایی، جدایی و پست شدن را ناچاراً ، همواره با خود دارد. و اما عشق عشق فراتر از هر گونه وابستگی هاست. اگر تو به یک نفر وابسته شدی و بدون او می میری ، نام آن را عشق مگذار. مثل نوزادی که به شیر مادر وابسته است ، اگر شیر مادر نباشد کودک می میرد، چون وابسته است. عشق وابستگی نیست که با نبود معشوق ، فرد مردنی شود. اصلاً معشوقی که اکنون باشد و فردا نباشد ، چگونه می تواند عشق ایجاد کند، صرفاً یک نوع وابستگی می آورد. و صد البته هنگام از بین رفتن هم تاثر و اندوه. آری عشق همیشه رو به تزاید است. عشق آزاد و رهاست و پیرو آن عاشق و معشوق هم چنین اند. عشق ، عاشق را هر روز فربه تر می کند. شادتر می کند. حرکت عشق فقط رو به جلوست. غم و شادی در عشق واقعی ، مساوی و لذت بخش است. معشوق شکستنی نیست، مردنی نیست، پژمردنی نیست ، بی وفا نیست. لذا عاشق هم به همین صورت پایدار ، قوی و رو به رشد است. و بیت زیر نیز توصیف چنین عشقی است. مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم وابستگی ، انسان را از بی نهایت هستی ، به محدوده ای گره می زند، به مانند چشمی که از این همه رنگ ، فقط رنگ سیاه و سفید را ببیند. مانند این همه اندام آدمی که به هنگام سرطان ، صرفاً یکنوع از سلولهایش شروع به رشد و توده شدن، می نماید. کسی که معتاد به مواد مخدر می شود ، از بی نهایت لذتی که می تواند از تمام اعضاء و جوارح خود ببرد ، صرفاً به یک لذت بسنده می کند، کسی که وابسته به سکس می شود ، از بی نهایت پتانسیل خود ، به لحاظ وابستگی اش ، محروم می ماند. کسی که به یک فرد وابسته می شود ، از تمامی انسانها ، و بی نهایت هستی، فقط یکی را به عنوان مجرای تنفس خود بر می گزیند. کسی که خود را به شغل ، ثروت ، … ، وابسته می کند، از تمام جنبه های آدمی ، و موفقیت های گوناگون خود چشم پوشی می کند. به چشم هایمان باید ، یاد بدهیم که از دیدن کوه ، دشت ، آسمان ، دریا ، سبزه ، زمین، ستاره، ماه، خورشید ، انسانها و … لذت ببرند. از دستهایمان بخواهیم که مزه نوازش کردن را حس کنند . گوشهایمان را نجوا کنیم که لذت شنیدن آوای پرندگان ، صدای گرم مادر بزرگ، موسیق باران و خنده های مستانه کودکانه را بشنوند. با پاهایمان صمیمانه دشت را بدویم ، کوهها را بپیمائیم ، عصای ضعیفان و تکیه نیازمندان شویم. با زبانمان کلام التیام بخش غمدیدگان شویم و لذت ببریم همانطور که از گفتن جملـــــــــــــه « دوستت دارم » به دلبر ، هیجان زده می شویم. آری تنفس لذت بخش هوای بهاری ، بوی پائیز و نوازش برف بر صورتمان ، همه و همه میتوانند موجب احساسی باشند که موجب آرامش زندگی در کالبد منجمد و وابسته امان شود و ما را از تک بعدی بودن و چسبندگی به اشیاء و افراد رهایی بخشد. عشق به مفهوم لذت بردن از همه هستی و هستی آفرین در کمال رهایی و آزادگی است، بدون ترس از دست دادن شی یا فردی خاص. پس بر دست پینه بسته پدر و بر پیشانی پر چروک مادرت بوسه بزن گل را ببو، باران را حس کن و آسمان پرستاره را به تماشا بنشین دست نوازشت را بر سر کودک یتیم بکش و سینه ات را سنگ صبور دوستان کن گستره آسمان را دلیل کوچکی غمهایت بدان و شرم “پدری خجالت زده از دست خالی در پیش کودکانش” را به خود بیفزا لایحه علمت را چون نسیم بهاری بین همنوعانت منتشر کن. روی گشاده و لبخندت را ، ارزانی مردمان خسته از کاری کن، که هنگام غروب در خیابان های شلوغ با چشمانی خواب آلود رو به خانه دارند. آرامش بخش کسانی باش که با تو مرتبطند. به نوعی که اگر جهان را ترک کنی، شکاف نبودنت را حس کنند. با این وجود دیگران را وابسته به خودت نکن و آنها را مالامال عشق کن. آنها را بزرگتر از آنی بنما که شی یا فردی آنها را به خود وابسته کند. عشق را از هر کجا شروع کنید به زودی متوجه می شوید بسیار سیار و روان است. و همه آفرینش را در خود جای می دهد. وقتی عشق چنین عظیم و بزرگ است ، پس در انحصار شئی یا شخصی نیست، که آن را از ما بگیرد و ما را تنها بگذارد. همه هستی در وجود ماست ، پس، از دست دادن هیچ چیز ، موجب کاستی در این بی نهایت عشق ما ، نمی شود. ارزش تو به اندازه آن چیزی است که به آن دل می بندی پس مواظب باش که به کمتر از بی نهایت عشق ، دلبسته نشوی. همدردی
سلام واقعاببخشیدراستش من هرروزامتحان دارم برای همین وقت نمی کنم بیام مطلب بذارم اما سعی می کنم مطلب جالب برای شماپیداکنم.
دوستون دارم
نه عزیزم اینکه دی جی عاطفی هست نشانه دختر بودنش نیست بلکه ازش خواستم عاطفی برخوردکنه مادلیلی برای پنهان کاری نداریم
آره مابرگشتیم ولی به خواطردرسم نمی تونم زیاد بیام وباید بگم که هرمشکلی بین من ودی جی بود حل شده ومنتظر لودادن اسم دی جی باشید ولی خودتونم می تونیدحدس بزنیدوبه ما بگید! منتظر نظراتتون هستیم
سلام اومدم بگم كه ما نرفتيم منظورم از ما منو سارينائه آره ما فقط به دلايلي چن وقت نبوديم همين. از همتون عذر خواهي ميكنم و اينو بدونيد كه هر چيم بشه ما اين وبلاگو نميبنديم به دو دليله خيلي مهم ۱:چون طرفدارايي مثه شما داره. منتظر خبر هاي جديد و هيجان انگيز از منو سارينا باشيد.به زودي حيرت زده خواهيد شد. باور كن. DJ jooooooon خیلی دوستون میدارم
اگرعکس برای شما ظاهر نشدلطفا عکس را دربرنامه خودتان کپی کنید یا روی آن کیلیک کنیدتابتوانید عکس راتماشا کنید
_______________________________________________$$$$$$$$$ از شروین عزیزم تشکر می کنم بابت این تصویر زیبا
سلام من از دی جی خبر ندارم خیلی وقت که پیداش نیست اگه دیدینش سلام منم بهش برسونید
خصوصیات دختر خانمها از ۱۴ تا ۲۸ سالگی ... باتشکر از مرتضی جان که این مطب رافرستادن به وب زیباش حتماسربزنید البته به اسم بازیچه تقدیر لینک شده.
سلام
می دونم حوصلتون سر رفته اما باید بدونید که دیگه مطالب جدیدی می ذاریم من اینکارو چندروزپیش می خواسستم کنم اما مجبور بودم مسافرت برم اونم اردبیل رشت و... شهرای شمال کشور والبته جای همتون خالی اردبیل زیاد آنتن دهی خوبی نداشت برای همین نتونستم با گوشیم این مطلبو براتون بذارم رشتو دیگه نگو که چقدرشخوش گذشت وهمش با دختر عمو وپسرعموهام وپسرعمه هام ودختر عمم والبته ازهمه مهمتر خواهرم کنار ساحل بودیم امایادتون نره مطلب ازما بهتر شدن وب بانظراتون از شما
اگه یه روزی شمارو یه کاره از مملکت بودین حالا هرجاکه دوست دارین چیکار می کردین؟ بذاریدخودم یکیشو حدس بزنم پسرا می گن برای دخترا سربازی می ذاریم اما به هرحال آزادین نظرات خودتونو بگید
۱-زمانی که موهاشونوفشن کردن بگیدیادست توپیریزبرقکردی یایاازشبزه عیدالگو گرفتی. ۲-اونایی که ابرو برداشتن بگیدکدوم آراشگاه رفتی که ابروهاتوزنونه برداشه. ۳-لباسای گلمنگولی ای که پوشیدنو مسخره کنید. ۴-وقتی می کن فکرکنم که...!بگیدمگه بی مغزاهم می تونن فکرکنن. ۵-زمانی که بهت نگاه می کنن اول بخندبعد اخم کن بخوره توبرجکشون. ۶-زمانی که تویه یه مهمونی میبینید موهاشونوبا پلو تافتو چسب مو درست کردن یه لیوان آب ازبالای سرش ردکن اگه دیدی بی تفاوت آبو بریز روسرش اگه ترسیده یه وقت بریزی روسرش لازم نیست که دیگه بریزیش چون همه به عکسول عملش خندیدن.(البته این کارو باماست/شیر/شربت/و... می شه کرد) ۷-زمانی که عصبانی هستن دارن باهات حرف می زنن باخنده جوابشونوبده. ۸- ... ۹- ... این دومورد وموردای بعدی رو نمی شه نوشت چون توهین هم داره اینم بگم فقط بخاطر DJجونمه که نمی نویسم.
تابستان سال گذشته بسیار خوب و پر برکت بود!
صدای زنگ تلفن - دخترک گوشی رو بر میداره
اومد یه چیزی بگه ولی از بس هول شده بود، به تته پته افتاده بود. (سوال هوش هفته: اين دختره چه جوری اين همه چيز رو بعداً فهميد!؟!) for u to enjoy
_________________________$$$$$$$_______________$$____
"روزها"
روزها می روند شب هاهم درمی روندامااین خورشید وماه بودن که همیشه هم دلان زمین می مانندای کاش که من هم زمین بودم وماهی داشتم وچراغ روشنایی در شب های همیشگی وچشمانی که ازهرچشم بهتر ودوستانی پایدارتراست ما آدم ها درختی هستیم که زمای که به بالافتیم می گویندخود این کاراکردیم اماآنکه دیروزبود دستم گرفت زمانی که به انتظار این می نشستم که جوهروجودم تمام شودوروحم مانندابری به پرواز درآیدتورا دیدم که شوق باتوبودن رادرمن نهاد وحال که نیستی این رابدان که بازهم می مانم که برای کسی شوقی شوم. خاطرات سارینا "برای تو" بهاری شوزمانی که کبوتر ها برای باتوبودن می سرایندوگل ها تورا درآغوش می کشانندواز یاس وسنبل می گویندزمانی که درخت به اسم توشکوفه زدوآسمان بانام تو گریه کردزمین برای توگریه کردزمین برای باتوبودن نفس کشیدوپرستوهابرای دوباره دیدنت کوچ کردندآبی شوزمانی که موج ها می دانند ساحل دستشان رانمی گیردولی می دانندکه تومهربانی سیاه شو وقتی که شب می شود وقلبت مانندماهی در سیاهی می درخشدچه زیباست توصیف توبهاروچه درهم آمیختنت بابهار زیباست. خاطرات سارینا
.. ... يکي بود يکي نبود، پسري با بيماري سختي به دنيا اومد... هيچکس از معالجه اش سر در نمياورد... ۱۷ ساله بود، اما هر لحظه امکان مرگش بود... با مراقبتهاي مادرش تو خونش زندگي ميکرد... خسته از موندن تو خونه، تصميم گرفت که حداقل يه بار از خونه خارج بشه... از مادرش کسب اجازه کرد...او هم قبول کرد... در حال قدم زدن در محله اش، چشمش به مغازه هاي مختلفي خورد... در حال عبور از يه مغازه صوتي، نگاهي از ويترين به داخل کرد و متوجه حضور دختري جذاب به سن و سال خودش شد... در همون نگاه اول عاشقش شد... Aprì la porta ed entrò guardando nient'altro che la ragazza... Avvicinandosi poco a poco, arrivò al bancone dove c'era la ragazza... Lei lo guardò e gli disse sorridente: 'Posso aiutarti?' Nel frattempo egli pensava che era il sorriso più bello che avesse mai visto nella sua vita... Nello stesso istante sentì il desiderio di baciarla...Balbettando le disse: 'Si, eeehhhmmm...mi piacerebbe comprare un CD' Senza pensarci, prese il primo che vide e le diede i soldi. 'Vuoi che te lo impacchetti?' Chiese la ragazza sorridendo di nuovo... Egli rispose di si annuendo; lei andò nel magazzino, tornò con il pacchetto e glielo consegnò... Lui lo prese ed uscì dal negozio... در رو باز کرد و وارد شد و چيز ديگه اي غير از دختره توجهشو جلب نکرد... در حالي که خودشو کم کم بهش نزديک ميکرد، به پيشخوني که دختره اونجا بود، رسيد... او (دختره) نگاش کرد و با لبخند بهش گفت: " ميتونم کمکت کنم؟" ضمن اينکه پسر در فکر بود که اون لبخند و تا حالا تو زندگيش از کسي نديده... در همون لحظه آرزو کرد که ايکاش ميتونست ببوستش... با لکنت زبان بهش گفت: " بله، اااهم... دلم ميخاست يه CD بخرم. " بدون اينکه حتي بهش فکر کنه، اولين CD که ديد رو برداشت و پولشو بهش داد. دختره با لبخند دوباره ازش پرسيد... " ميخواي برات بسته بنديش کنم؟" و او با تکان دادن سر جواب مثبت داد... دختره رفت تو انباري و با بسته برگشت و تحويلش داد... پسره هم بسته رو گرفت و از مغازه خارج شد... Tornò a casa e da quel giorno in poi andò al negozio ogni giorno per comprare un cd... Faceva fare il pacchetto sempre alla ragazza e poi tornava a casa per riporlo nell'armadio... Egli era molto timido per invitarla ad uscire e nonostante provasse non ci riusciva... Sua madre si interessò alla situazione e lo spronò a tentare, così egli il giorno seguente si armò di coraggio ,andò al negozio Come tutti i giorni comprò un altro cd e come sempre lei gli fece una confezione... Lui prese il cd e, in un momento in cui la ragazza era distratta, posò rapidamente un foglietto con il suo numero di telefono sul bancone; dopodichè uscì di corsa dal negozio... Driiiiin!!! به خونه برگشت و از اون روز به بعد هر روز براي خريدن يه CD به مغازه ميرفت... از دختره ميخاست که براش بسته بندي کنه و بعدش برميگشت خونه و اونو سرجاش تو کمد قرار ميداد... پسره خجالتي بود تا حدي که براي دعوت کردن دختر به بيرون رفتن باهم موفق نميشد که امتحاني بکنه... اين وضعيت مورد توجه مادرش قرار گرفت و پسرشو تحريک کرد تا رفتاري از خودش نشون بده. بدين ترتيب روز بعد او رو به سلاح شجاعت مجهز کرد (خلاصه شيرش کرد). پسر مثل هر روز به مغازه رفت، يه CD ديگه خريد و مثل هميشه دختره اونو براش بسته بندي کرد... بسته رو گرفت و در لحظه اي که دختره حواسش پرت بود، يه تکه کاغذ کوچيکي که شماره اش روش نوشته شده بود، روي پيشخون گذاشت و بسرعت از مغازه خارج شد... درررين! Sua madre rispose al telefono: 'Pronto?' era la ragazza che chiedeva di suo figlio; la madre afflitta cominciò a piangere mentre diceva: 'Non lo sai?...è morto ieri'... Ci fu un silenzio prolungato interrotto dai lamenti della madre. Più tardi la madre entrò nella stanza del figlio per ricordarlo... Decise di iniziare dal guardare tra la sua roba... Aprì l'armadio... Con sorpresa si trovò di fronte ad una montagna di cd impacchettati.. . Non ce ne era nemmeno uno aperto.. . Le procurò una curiosità vederne tanti che non resistette: ne prese uno e si sedette sul letto per guardarlo; facendo ciò, un biglietto uscì dal pacchettino di plastica.. . La madre lo raccolse per leggerlo, diceva: (چند روز بعد) تلفن زنگ ميزنه، مادر به تلفن جواب ميده: " Pronto? " همون دختره بود و سراغ پسرشو ميگرفت. مادر با غصه اي که تو دلش بود شروع ميکنه به گريه و ميگه: " نميدوني؟... ديروز مرد... سکوت طولاني که فضا رو پر کرده بود، هر چند وقت يه بار با ناله هاي مادر منقطع ميشد. مادر مدتي بعد براي يادآوري خاطرات فرزندش، وارد اتاقش شد... تصميم ميگيره به اثاثاش يه نگاهي بندازه...در کمد رو باز کرد... با تعجب خودشو در مقابل کوهي از CD هايي که بسته بندي شده، ديد... حتي يه دونه اشونم باز نشده بود... ديدن اون همه CD حس کنجکاويشو برانگيخت و طاقت نيورد. يکيشو برداشت و روي تخت نشست تا نگاهي بندازه، در حال بازکردن، تکه کاغذي از پاکت پلاستيکيش بيرون افتاد... اونو برداشت که بخونه (فکر ميکنيد چي نوشته بود؟). نوشته اينطور ميگفت: 'Ciao!!!Sei bellissimo! Ti andrebbe di uscire con me?? ...Sofia.' La madre emozionata ne aprì altri e trovò altri bigliettini: tutti dicevano la stessa cosa. Morale: Questa è la vita, non aspettare troppo per dire a qualcuno di speciale quello che senti... Dillo oggi stesso... Domani potrebbe essere troppo tardi... " سلام !!! خيلي خوشگلي! دلت ميخاد باهم بيرون بريم؟؟... سوفيا" مادر با ذوق يکي ديگه رو باز کرد و پيغامهاي ديگه اي رو پيدا کرد که همشون همون مطلبو بيان کرده بودند. نتيجه اخلاقي اينکه زندگي اینه، براي بيان احساست به کسي که برات عزيزه، خيلي صبر نکن...همين امروز بهش بگو... فردا ممکنه خيلي دير بشه.
و چون دخترا نگاه چپ شون هم نمی کنن از شدت خشم میرن یک بلندی مثل درخت گیر می آرن تا خودشون رو دار بزنن وحیونکی ها خبر ندارن که حتی جنس خودشون هم حاضر نیست لاشه ۱۰۰ سال حمام نرفته و موهای ژل ضده برای پوشاندن حشرات توی سر شون و... رو جمع کنه . برای راحت شدن از دست دو پسر هم زمان بدونه این که دست تون به خونشون آلوده بشه جلوی پسری که غیرتش بیشتره( البته اگر غیرتی هم توی خون این پسرا باشه) با اون یکی گرم میگیری اون یکی از شدت خشم و کم آوردن اول اون پسر رو می کشه بعد دنبال یک بلندی مثل همون درخت میگرده تا خودشو دار بزنه. می بینید این موجودات بی عقل و بی منطق رو
نه ازهمه پسرها پسرای که نامردن ودخترو واسه چند روز میخوان سلام خدمت دوستای گلم به غیر ازاقا پسرها میلاد جون خوبی پسر خوب؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! جای دی جی خالیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
آمريكا => يوزارسيف درخواست بانو زليخا رو مي قبوليد و همه چيز به خوبي خلاص ميشد... كره => آخناتون دو تا شاهزاده داشت كه باهم سر يه دختر دعواشون ميشد كه تاجره و بعدشم همديگرو ميكشتن و آخر سر هم يوزارسيف دختره رو ميگرفت! هند => يوزارسيف تازه يه جايي كه عاشق شده بود، يادش مي افتاد كه يه پدري داره و در پي پدرش هم متوجه ميشه كه پدرش از مادر او يه بچه ي ديگه هم داشته! وقتي ميره برادرشو پيدا كنه مياد ميبينه كه در عشق شكست خورده و يكي ديگه دختره رو گرفته! روسيه => در حين فيلم يوزارسيف به انرژي هسته اي دست پيدا ميكنه و در رقابت با كاهنان معبد آمون سعي ميكنن كه يك انسان به فضا بفرستند و يوسف موفق ميشه با اختلاف 10 دقيقه يه مرد به ماه بفرسته... مكزيك => يوزارسيف و آنخمائو (كاهن معبد) واي ميسن رو برو هم و آخناتن گيتار ميزنه و اون دو تا دوئل ميكنن و كاهنان معبد هم واي ميسن تماشا... سر ساعت آنخمائو كشته ميشه! اسپانيا => در حين فيلم 100 زوج عاشق با همديگه ازدواج ميكنن و در اين حين كاهنان و يوزارسيف فاميل ميشن و همه چيز به خوبي و خوشي خلاص ميشه... انگليس => كاهنان شبانه بوسيله ي تونل گندم ها رو كش ميرن و قهطي 3 سال زودتر شروع ميشه و دربدر يوزارسيف از گشنگي ميميره و بعدشم كاهنان گاو پرست ميشن... فرانسه => همينو بدونيد كه همه چيز اونطوري كه نميخواهيد تموم ميشه... اعجاز جناب سلحشور با يوزارسيف! جناب آقاي سلحشور من اصلا کاري ندارم که بيست ميليارد مملکت را صرف اين پروژه كردهاي و اصرار داري که شش ميليارد است. و از اينکه خيال مردم را نسبت به يوسف و قصه زيبايش خراب کرده اي ناراحت نيستم.
سیر تکاملی دخترها سال 1230 : مرد : دختره خير نديده من تا نكشمت راحت نميشم.... !!! زن : آقا حالا يه غلطي كرد شما ببخشيد !!! نا محرم كه خونمون نبود . حالا اين بنده خدا يه بار بلند خنديده...!!! مرد: بلند خنديده ؟ اين اگه الان جلوشو نگيرم لابد پس فردا مي خواد بره بقالي ماست بخره. !!! نخير نمي شه بايد بکشمش... !!! -- بالاخره با صحبتهاي زن ، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه... سال 1280 : مرد: واسه من مي خواي بري درس بخوني ؟ مي کشمت تا برات درس عبرت بشه. يه بار که مُردي ديگه جرات نمي کني از اين حرفا بزني !!! تو غلط می کنی !!! تقصير من بود که گذاشتم اين ضعيفه بهت قرآن خوندن ياد بده. حالا واسه من میخای درس بخونی؟؟؟ زن: آقا ، آروم باشين. يه وقت قلبتون خداي نکرده مي گيره ها ! شکر خورد. !!! ديگه از اين مارک شکر نمي خوره. قول ميده... مرد( با نعره حمله مي کنه طرف دخترش ): من بايد بکشمت. تا نکشمت آروم نمي شم. خودت بياي خودتو تسليم کني بدون درد مي کشمت... !!! -- بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه ... سال 1330 : مرد: چي؟ دانشسرا ؟؟ (همون دانشگاه خودمون) حالا مي خواي بري دانشسرا؟ مي خواي سر منو زير ننگ بوکوني؟ فاسد شدي برا من؟؟ شيکمتو سورفه (سفره) مي کونم... زن: آقا، ترو خدا خودتونو کنترل کنين. خدا نکرده يه وخ (وقت) سکته مي کنين آ... مرد: چي مي گي ززززززن؟؟ من اگه اينو امشب نکوشم (نکشم) ديگه فردا نمي تونم جلوي اين فسادو بیگيرم . يه دانشسرايي نشونت بدم که خودت کيف کني... -- بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه ... سال1380 : مرد: کجا ؟ مي خواي با تکپوش (از اين مانتو خيلي آستين کوتاها که نيم مترم پارچه نبردن و وقتي مي پوشيشون مثه جليقه نجات پستي بلندي پيدا مي کنن) و شلوارک (از اين شلوار خيلي برموداها) بري بيرون؟ مي کشمت. من... تو رو... مي کشم... زن: اي آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان ديگه همه همينطورين (شما بخونيد اکثرا). مرد: من... اينطوري نيستم. دختر لااقل يه کم اون شلوارو پائين تر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه... نه... نمي خواد. بدتر شد. همون بالا ببنديش بهتره... !!! (لطفا بد برداشت نکنید !!! ) سال 1400 : زن: دخترم. حالا بابات يه غلطي کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت مي پره. آروم باش عزيزم. رنگ موهات يه وقت کدر مي شه آ مامي. باباتم قول مي ده ديگه از اين حرفا نزنه... -- بالاخره با صحبتهاي زن، دخترخونه از خر شيطون پياده مي شه و باباي گناهکارشو مي بخشه !!! منتظر سیر تکاملی پسراهم باشید
عروسی رفتن دخترها: اگه شک دارین برای ما تونظرا درستش کنید.
جمله هایی که دخترها ظرفیت شنیدنشو ندارن؟؟؟؟؟؟؟؟ دوستت دارم ---------------انقدر بی جنبه ان که سریع خودشونو گم میکنن.
|
من![]()
Home
| |||||||